ترجمه "foreboding" به فارسی
دلواپسی, بدشگون, دلهره بهترین ترجمه های "foreboding" به فارسی هستند.
foreboding
adjective
noun
verb
دستور زبان
A sense of evil to come. [..]
-
دلواپسی
noun -
بدشگون
His tone was gloomy and foreboding
صدایش شوم و بدشگون بود
-
دلهره
noun
-
ترجمه های کمتر
- تحذیر
- بدیمن
- فال
- پیشگویی
- اخطار
- (به ویژه در مورد چیزهای شوم) پیش نما
- احساس نگرانی
- به دل برات شدگی
- دلواپس کننده
- ظن بد
- فکر قبلی
- نفوس بد
- نگران کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foreboding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "foreboding" با ترجمه به فارسی
-
(در مورد چیزهای بد) به دل کسی برات شدن · از پیش (درباره ی چیزی) خبر دادن · بدانگاری کردن · بدشگون بودن · بدیمن بودن · حاکی بودن · شوم اندیشی کردن · قول دادن · نفوس بد زدن · پیش بینی کردن · پیش نمایی کردن (به ویژه درباره ی چیزهای بد) · پیش گویی کردن · پیشگویی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن