ترجمه "franchise" به فارسی
فرانشیز, فرداد, پروانه بهترین ترجمه های "franchise" به فارسی هستند.
franchise
verb
noun
دستور زبان
A right or privilege officially granted to a person, a group of people, or a company by a government. [..]
-
فرانشیز
authorization granted by a company to sell or distribute its goods or services in a certain area
-
فرداد
-
پروانه
noun proper
-
ترجمه های کمتر
- جواز
- ازادسازی
- بخشودگی
- برترانه
- فردادی
- (اجازه یا امتیازی که از سوی دولت و غیره به شخص یا شرکتی داده می شود) امتیاز
- (اجازه یا امتیازی که برخی شرکت ها به افراد می دهند تا زیر نظر آنها فعالیت کنند) امتیاز
- (برخی ورزش های حرفه ای) امتیاز تشکیل یا داشتن تیم
- (بیمه) فرانشیز
- (در اصل) معافیت (از بیگاری یا مالیات یا خدمت و غیره)
- (معمولا با: the) حق رای (در انتخابات)
- (مغازه یا محل کسب دارای امتیاز از شرکت اصلی) مغازه ی امتیازی
- امتیاز دادن
- امتیاز، امتیاز انحصار، حقی منحصر به فرد نسبت به یک منطقه یا بازار خاص
- حق رای دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " franchise " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Franchise
-
فرانشیز
-
اعطای امتیاز
عباراتی شبیه به "franchise" با ترجمه به فارسی
-
رویکرد پیاده سازی محدود
-
امتیازات و پروانه ها
-
راهبرد امتیاز دهی
-
حق الامتیاز، حق مخصوص، حق الامتیاز قروش
-
درآمد ناشی از حق الامتیاز
-
فرانشیز
-
امتیاز دهنده · دهنده ی امتیاز · فردادگر (franchisor هم می نویسند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن