ترجمه "frantic" به فارسی
سراسیمه, عصبانی, آشفته بهترین ترجمه های "frantic" به فارسی هستند.
frantic
adjective
دستور زبان
(now rare) Insane, mentally unstable. [..]
-
سراسیمه
They then struggled frantically to pull open the jaws of the crack that held poor Merry.
سپس سراسیمه کوشیدند تا آروارههای شکاف را که مری بیچاره را گرفته بود، باز کنند
-
عصبانی
adjectiveJane, you must be reasonable, or in truth I shall again become frantic.
تو باید عاقلانه فکر کنی، جین والا من دوباره به شدت عصبانی خواهم شد.
-
آشفته
adjectiveThey were all pretty frantic.
آشفته و هیجان زده بودن
-
ترجمه های کمتر
- برآشفته
- (از شدت درد یا خشم یا دلواپسی) از خود بی خود
- (قدیمی) دیوانه
- (کاملا) بی تاب
- با بی تابی
- با سراسیمگی
- بی عقل
- دل شوریده
- دیوانه وار
- کوره در رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frantic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "frantic" با ترجمه به فارسی
-
ازجادررفتگی · برافروختگی · دیوانگی · شدت خشم
-
باشدت خشم · دیوانه وار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن