ترجمه "fray" به فارسی

غوغا, نزاع, ترس بهترین ترجمه های "fray" به فارسی هستند.

fray Verb verb noun دستور زبان

Affray; broil; contest; combat; brawl; melee. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غوغا

    noun
  • نزاع

    noun

    The time has come to join the fray.

    وقتش رسیده که به این نزاع ملحق بشیم.

  • ترس

    noun

    I'm supposed to forget all the promises'cause you're going back into the fray'?

    و من تصورم کنم که تو همه ي قول هات رو مبني بر برگشتن به اون ترس ها فراموش کردي ؟

  • ترجمه های کمتر

    • هراساندن
    • سائیدگی، سائیده شدن، فرسودگی
    • رفتگی
    • مالیدن
    • (اعصاب و غیره) خراب بودن
    • (به ویژه جامه و پارچه) نخ نما شدن یا کردن
    • (قدیمی) ترساندن
    • داغان بودن یا کردن
    • زده شدن
    • ساییده شدن یا کردن
    • محل نخ نما شده
    • مندرس کردن یا شدن
    • پیکار پرسروصدا
    • کتک کاری و جنجال
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fray " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fray" با ترجمه به فارسی

  • شرح شرحه، پاره پاره، از هم دریده
  • خراب · ریش ریش شده · فرسوده
  • فرسایش · چیز ساییده شده · چیز فرسوده
  • فرسایش · چیز ساییده شده · چیز فرسوده
  • فرسایش · چیز ساییده شده · چیز فرسوده
اضافه کردن

ترجمه های "fray" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه