ترجمه "frazzle" به فارسی

زدگی, فرسودگی, (جسما یا روحا) فرسوده شدن یا کردن بهترین ترجمه های "frazzle" به فارسی هستند.

frazzle verb noun دستور زبان

To fray or wear down, especially at the edges. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زدگی

  • فرسودگی

  • (جسما یا روحا) فرسوده شدن یا کردن

  • ترجمه های کمتر

    • (عامیانه)
    • (پارچه و لباس) رنگ و رو رفته کردن یا شدن
    • (پارچه) رفتگی
    • ازنا انداختن
    • ازپا افتادن یا انداختن
    • زدگی پیدا کردن
    • مندرس کردن یا شدن
    • نخ نما کردن یا شدن
    • نخ نمایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frazzle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "frazzle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه