ترجمه "freight" به فارسی
حمل, بار, کرایه بهترین ترجمه های "freight" به فارسی هستند.
Payment for transportation. [..]
-
حمل
nounStraight ahead was the large freight elevator with its doors standing invitingly open.
درمقابل اوآسانسوربزرگ مخصوص حمل بار به اوخوشامد میگفت.
-
بار
nounStraight ahead was the large freight elevator with its doors standing invitingly open.
درمقابل اوآسانسوربزرگ مخصوص حمل بار به اوخوشامد میگفت.
-
کرایه
nounI offered to leave my goods in security for payment of my freight:
به ناخدا پیشنهاد کردم که بار خود را نزد او به ودیعت بسپارم تا سپس کرایه کشتی را بپردازم
-
ترجمه های کمتر
- کالا
- بارگیری
- بارکردن
- ترابرد
- (حمل کالا به ویژه کالا به مقدار یا وزن زیاد از راه هوا یا خشکی یا دریا) ترابری
- (راه آهن) قطار باری
- (کالای حمل شده) محموله
- بار فرستادن
- بار کشتی
- بارگیری کردن
- حمل کردن (کالا) ترابری کردن
- حمل، کرایه، بار
- غنی ساختن
- محموله دریایی
- هزینه ی ترابری
- هزینه ی حمل و نقل
- کرایه ی بار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " freight " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
کرایه حمل
a stock raiser was very apt to find himself in Chicago without money enough to pay his freight bill;
در نتیجه گاهی دام داری که به شیکاگو میآمد، آنقدر پول نداشت که کرایه حمل و نقل را بپردازد.
-
کرایه حمل بار
عباراتی شبیه به "freight" با ترجمه به فارسی
-
(راه آهن) واگن باری · واگن باری
-
اداره کرایه و بار کشتی
-
هزینه حمل به خارج، هزینه توزیع
-
هزینه حمل به داخل
-
قیمت کالا بیمه و کرایه تا بندر مقصد
-
قیمت کالا بیمه و کرایه تا بندر مقصد
-
هزینه حمل و نقل تا بندر عباس
-
صورتحساب کرایه حمل