ترجمه "fringe" به فارسی
حاشیه, دور, شرابه بهترین ترجمه های "fringe" به فارسی هستند.
fringe
adjective
verb
noun
دستور زبان
A decorative border. [..]
-
حاشیه
nounToday, social networks in Venezuela show a country at the fringe.
امروز شبکههای اجتماعی ونژوئلا را کشوری پر از حاشیه نشان دادند.
-
دور
adjective noun adverbthe fringed legs dragged in the dirt
پاچههای دور دوختهاش توی خاک و کثافت کشیده میشد.
-
شرابه
-
ترجمه های کمتر
- چتری
- فریز
- فرعی
- اضافی
- کناره
- بیشین
- فرانژ
- اقلیت
- جنبی
- حومه
- لبه
- پیرامون
- (جامه یا پرده یا فرش و غیره) حاشیه ی تزیینی (که از ریسمان یا قیطان آویزان یا قلمبه کرده درست شده است) ریشه
- (زلف) چتری
- (نور شناسی) طوق
- حاشیه شدن
- دارای حاشیه ی تزیینی کردن
- در حاشیه قرار گرفتن
- دست دوم
- دور از مرکز
- رجوع شود به fringe benefit
- ریشه دار کردن
- شرابه دار کردن
- غیر اصلی
- فر آویز
- فریز سازی کردن
- فریزدار کردن
- نوار تداخلی
- چتر دار (در جلو)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fringe " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fringe
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Fringe" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fringe در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "fringe"
عباراتی شبیه به "fringe" با ترجمه به فارسی
-
علوم حاشیهای
-
افراد حاشیه نشین
-
مزایای شغلی
-
(در احزاب و گروه ها و مذهب و غیره) جناح بسیار افراطی · گروه متعصب و چل
-
مزایای شغلی، مزایای فرعی، مرایای غیر نقدی، مزایای اضافی
-
(گیاه شناسی) زیتون گل آور (جنس Chionanthus از خانواده ی زیتون ها - بومی جنوب خاوری ایالات متحده)
-
(گیاه شناسی) ثعلب حاشیه ارغوانی (Habenaria psycodes)
-
(پرداخت های اضافه بر مزد مثلا به حساب بازنشستگی یا بیمه یا مرخصی با حقوق) مزیت (مزایای) جنبی · مزایای شغلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن