ترجمه "fruitless" به فارسی

بیثمر, باطل, بی بار بهترین ترجمه های "fruitless" به فارسی هستند.

fruitless adjective دستور زبان

Useless; unproductive. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیثمر

    useless; unproductive

    But his trip to the factory was fruitless.

    اما پیادهرویاش تا کارخانه بیثمر از آب درآمد.

  • باطل

  • بی بار

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • بی ثمر
    • بیهوده
    • عبث
    • نازا
    • عقیم
    • بی بر
    • بی حاصل
    • بی میوه
    • بی نتیجه
    • بی پیامد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fruitless " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fruitless" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fruitless" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه