ترجمه "full" به فارسی

پر, سیر, کامل بهترین ترجمه های "full" به فارسی هستند.

full adjective verb noun adverb دستور زبان

Containing the maximum possible amount of that which can fit in the space available. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پر

    adjective

    containing the maximum possible amount

    Her dream is to lead a life full of variety.

    رویای او زندگی ای است پر از تنوع.

  • سیر

    adjective

    satisfied, in relation to eating [..]

    especially if the educated ones have their stomachs full.

    مخصوصا اگه آدم باسواد شکمش سیر با شه.

  • کامل

    adjective

    His glance just glided over his wife and struck full at the doctor.

    نگاهش ابتدا بر چهره همسرش لغزید و سپس به طور کامل بر پیکر دکتر ثابت شد.

  • ترجمه های کمتر

    • تمام
    • مملو
    • مطلق
    • جامع
    • مفصل
    • por
    • سرشار
    • پُر
    • کاملا
    • شلوغ
    • مالامال
    • لبریز
    • بسیار
    • تنی
    • درست
    • گوشتالو
    • خیلی
    • بدر
    • تپل
    • بیزار
    • (افکار و شغل و احساسات و غیره) گرفتار
    • (با: of) دل سیر
    • (با: of) کثیر
    • (دامن زنانه و غیره) پف کرده
    • (صدا) روشن و ژرف و رسا
    • (ماه) قرص کامل شدن
    • (پارچه و لباس) کوتاه و به هم فشرده کردن (با حرارت یا فشار یا آب)
    • آکنده
    • بلند و فراخ
    • به منتها درجه
    • دارای مقدار زیاد (از چیزی)
    • درست و حسابی
    • سخت مشغول 1
    • صاف و مستقیم 2
    • قرص کامل ماه
    • ماه شب چهارده
    • نمد مالیدن
    • پر طنین
    • پر گوشت
    • گرد و قلمبه
    • گشاد و پرچین
    • گشاد و چین دار کردن 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " full " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "full"

عباراتی شبیه به "full" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "full" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه