ترجمه "fulminate" به فارسی

آذرخشیدن, ترکاندن, غریدن بهترین ترجمه های "fulminate" به فارسی هستند.

fulminate verb noun دستور زبان

(intransitive, figuratively) To make a verbal attack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آذرخشیدن

  • ترکاندن

  • غریدن

  • ترجمه های کمتر

    • پکیدن
    • ترکیدن
    • (با شدت و به طور ناگهانی) منفجر شدن یا کردن
    • (شیمی) فولمینات (ملح اسید فولمینیک که حاوی بنیان منفی CNO است)
    • (فحش یا فرمان و غیره را) با فریاد اعلام کردن
    • (قدیمی) رعد و برق کردن
    • بر خروشیدن
    • جار زدن
    • صاعقه دار بودن
    • مورد عتاب و خطاب قرار دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fulminate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fulminate" با ترجمه به فارسی

  • اتش گیری · تهدید · رعدوبرق زنی · زخم زبان · سخن سخت · صدای رعد · غرش
  • (پزشکی - بیماری) تند وتیز · انفجاری · بسیار حاد · زود گستر · منفجر شونده · نکوهشی · پرخاشی · پکشی · گسترده شونده
  • برق وار · رعداسا
  • فولمینات جیوه(II)
  • (شیمی) اسید فولمینیک (ایزومر ناپایدار اسید سیانیک که در ساختن مواد انفجاری کاربرد دارد) · فولمینیک اسید
  • فولمینات نقره
  • (قدیمی) رجوع شود به fulminate
  • (ماده ی منفجر حاوی فولمینات جیوه) گرد آتش گیر · گرد پکشی
اضافه کردن

ترجمه های "fulminate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه