ترجمه "function" به فارسی

تابع, عمل, عملکرد بهترین ترجمه های "function" به فارسی هستند.

function verb noun دستور زبان

What something does or is used for. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تابع

    noun

    computing: routine that returns a result [..]

    Although apparently the cognitive continues to function normally.

    اگرچه ظاهراً ادامه دادن هاى ادراكى به معمولاً تابع..

  • عمل

    noun

    And how it folds dictates its structure and its functionality.

    و چطور این عمل و ساختاررو دیکته میکند.

  • عملکرد

    A piece of code that operates as a single logical unit. A function is called by name, accepts optional input parameters, and returns a status and optional output parameters. Many programming languages support functions.

    But that's just a cover for its real function.

    اما این فقط یک پوشش است برای عملکرد واقعی آن است.

  • ترجمه های کمتر

    • کار
    • مقام
    • کار کردن
    • کارکرد
    • وظیفه
    • نقشه
    • منظور
    • جشن
    • کنش
    • شغل
    • قصد
    • بیاوار
    • خویشکاری
    • کارداد
    • پردازه
    • کارگزاری
    • ضیافت
    • پیشه
    • مقصود
    • (با: as) به عنوان (چیزی) عمل کردن
    • (به جای چیزی) به کار خوردن
    • (جمع) مراسم رسمی
    • (ریاضی) تابع
    • (زبان شناسی) نقش (نخش)
    • تابع، نقش، وظیفه، عمل، فعالیت
    • خویش کاری
    • عمل کردن
    • نقشه برداری
    • پذیرایی رسمی
    • کاربرد داشتن
    • کنش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " function " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Function
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تابع

    noun

    Function must be called from the main thread

    تابع باید از رشته اصلی فراخوانی شود

  • کارکرد

    And there is evidence of decline in your level of mental function.

    و نشانه هايي از کاهش کارکرد مغز شما وجود داره.

  • عملکرد – وظیفه

  • کارکرد؛ وظیفه

عباراتی شبیه به "function" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "function" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه