ترجمه "functional" به فارسی

تابعک, کارکردی, عملی بهترین ترجمه های "functional" به فارسی هستند.

functional adjective noun دستور زبان

In good working order. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تابعک

    تابعک خطی

  • کارکردی

    I got out of that unit, I was not functional at all.

    من از واحد خارج شده بودم، هیچ کارکردی نداشتم.

  • عملی

    adjective

    A complex of organisms and their environment forming a functioning whole

    مجموعه‌ای از موجودات و محیط زیست آنها که تشکیل دهنده ساختار عملی کل می‌باشد

  • ترجمه های کمتر

    • کنشی
    • درست
    • کارور
    • کارا
    • کاری
    • (پزشکی - آنچه که کارکرد اندام را تحت تاثیر قرار می دهد ولی در ساختمان آن تغییری به وجود نمی آورد) کنشی
    • به درد خور
    • به کار انداختنی
    • به کار خور
    • درحال کار
    • وابسته به عمل یا کار (رجوع شود به function)
    • کار دادی
    • کار کردی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " functional " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Functional
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

عباراتی شبیه به "functional" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "functional" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه