ترجمه "gear" به فارسی
اسباب, چرخدنده, جامه بهترین ترجمه های "gear" به فارسی هستند.
(uncountable) equipment or paraphernalia, especially that used for an athletic endeavor. [..]
-
اسباب
I'll give you a hand with your gear.
تو آوردن اسباب تون کمک ميکنم
-
چرخدنده
rotating machine
I seen him git more for a ring gear than he give for the whole car.
من یه دفعه دیدم یه چرخدنده رو گرونتر از قیمتی فروخت که خود ماشینو خریده بود
-
جامه
noun
-
ترجمه های کمتر
- لوازم
- آچارها
- بوب
- یراق
- پوشاک
- ضمیمه
- بساط
- عالی
- (اتومبیل) دنده
- (انگلیس) مطلوب
- (در اصل) لباس و ساز و برگ سرباز
- (ماشین را) تو دنده گذاشتن
- (مکانیک - چرخ دندانه دار که با چرخ دندانه دار دیگر جفت شده و حرکت خود را به آن منتقل می کند) چرخ دنده
- (وسایل قابل حمل که برای انجام کاری لازم اند) ابزار
- آماده شدن و سازماندهی برای رسیدن به یک هدف (با to یا toward)
- افسار و دهنه و زین و برگ اسب
- بخشی از موتور که کار ویژه ای انجام می دهد
- به آچار و وسایل تعمیر مجهز کردن
- جامه و مخلفات آن
- دارای چرخ دنده کردن
- دنده ای
- دنده دار
- دنده دار کردن
- طناب ها وبادبان های قایق
- مجهز کردن (به ساز و برگ و یا وسایل لازم)
- هماهنگ کردن
- وفق دادن با
- چرخ دنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gear " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A SmartArt graphic layout used to show interlocking ideas. Each of the first three lines of Level 1 text corresponds to a gear shape, and their corresponding Level 2 text appears in rectangles next to the gear shape. Unused text does not appear, but remains available if you switch layouts.
"Gear" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Gear در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "gear"
عباراتی شبیه به "gear" با ترجمه به فارسی
-
(مکانیک) دنده ی بادامکی
-
(مکانیک) چرخ دنده ی مخروطی · دنده ی مخروطی · دنده ی پینیون
-
دنده
-
(مکانیک) دنده ی حلزونی · دنده ی پیچی · چرخ حلزون
-
(در دو چرخ دندانه دار جفت به هم که یکی حرکت را به دیگری منتقل می کند) سرعت چرخش یک چرخ نسبت به چرخ دیگر (که مبین میزان گشتاوری است) · ضریب دنده · نسبت چرخ دنده ها
-
چرخدنده گستران
-
(هواپیما و فضاناو و غیره) ابزار فرود (در آب یا بر خشکی) · ارابه فرود · اراده · فرودابزار · چرخ های کوچک هواپیما که موقع فرود آمدن بیرون میایند
-
چرخ دنده