ترجمه "gemmed" به فارسی

جواهرنشان, مرصع, گوهرنشان بهترین ترجمه های "gemmed" به فارسی هستند.

gemmed adjective verb دستور زبان

Decorated with (something resembling gems) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جواهرنشان

    the Host peered dimly through the glass window in the middle of its gem encrusted rays

    نان در میان پرتوهای ظرف جواهرنشان در شیشههای پنجرهها جلوهی مبهمی داشت

  • مرصع

  • گوهرنشان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gemmed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gemmed" با ترجمه به فارسی

  • gem
    آدم برجسته و ارزشمند · آدم نخبه · بهترین در نوع خود · تحفه · جواهر · جواهر معدن · جواهر نشان کردن · جواهر کنده کاری نشده · خزانه · سنگ جواهر · سنگ گرانبها · مافین (نوعی نان تخم مرغ دار و معمولا شیرین که داغ می خورند) · مرصع کردن · چیز عالی · گنجینه · گوهر · گوهر نشان کردن
  • gem
    آدم برجسته و ارزشمند · آدم نخبه · بهترین در نوع خود · تحفه · جواهر · جواهر معدن · جواهر نشان کردن · جواهر کنده کاری نشده · خزانه · سنگ جواهر · سنگ گرانبها · مافین (نوعی نان تخم مرغ دار و معمولا شیرین که داغ می خورند) · مرصع کردن · چیز عالی · گنجینه · گوهر · گوهر نشان کردن
  • gem
    آدم برجسته و ارزشمند · آدم نخبه · بهترین در نوع خود · تحفه · جواهر · جواهر معدن · جواهر نشان کردن · جواهر کنده کاری نشده · خزانه · سنگ جواهر · سنگ گرانبها · مافین (نوعی نان تخم مرغ دار و معمولا شیرین که داغ می خورند) · مرصع کردن · چیز عالی · گنجینه · گوهر · گوهر نشان کردن
اضافه کردن

ترجمه های "gemmed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه