ترجمه "gentleness" به فارسی

ملایمت, مهربانی, نجابت بهترین ترجمه های "gentleness" به فارسی هستند.

gentleness noun دستور زبان

The state of being gentle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ملایمت

    She bent forward and laid a gentle hand on his arm.

    به جلو خم شد و دستش را با ملایمت بر بازوی او نهاد.

  • مهربانی

    noun

    Youth combined with gentleness produces on old people the effect of the sun without wind.

    جوانی با مهربانی، در پیران اثر آفتاب بی باد میبخشید.

  • نجابت

    noun

    that the child would share her gentle heart, and noble nature.

    این طفل از خوش قلبی و نجابت فطری مادر بیبهره نخواهد ماند،

  • ترجمه های کمتر

    • لطافت
    • ارامی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gentleness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gentleness" با ترجمه به فارسی

  • قوش ماده · ماده باز
  • باد صبا
  • بادی که سرعت آن بین 8 تا 21 مایل در ساعت باشد (رجوع شود به Beaifprt scaew) · نسیم ملایم
  • (با دست به سر کشیدن) آرام کردن یا التیام دادن · (قدیمی) اعیان · (مهجور) به مقام جنتلمنی ارتقا دادن · (نادر) ملایم کردن · (چهارپا) رام و مطیع کردن یا شدن 0 · آرام کردن · آزاده · آشتی کردن · آقازاده · از طبقه ممتاز · اشرافی · اعیان کردن · با ملاحظه · با نزاکت و ادب · با گذشت · بزرگ زاده · بزرگ منش · بی آزار و اذیت · تدریجی · تسکین دادن · خواباندن · خوش رفتار · خوشایند کردن · در زمره ی اشراف درآوردن · راد · رادمنش · رام · ساکت کردن · فرو نشاندن · فهمیده و مودب · لطیف · ملایم · ملایم رفتار · مهربان · میرزا · نجیب زاده · نرم کردن · نوازش کردن · وابسته به اعیان و اشراف · پاک گهر · پاکزاد · پرتواضع
  • (با دست به سر کشیدن) آرام کردن یا التیام دادن · (قدیمی) اعیان · (مهجور) به مقام جنتلمنی ارتقا دادن · (نادر) ملایم کردن · (چهارپا) رام و مطیع کردن یا شدن 0 · آرام کردن · آزاده · آشتی کردن · آقازاده · از طبقه ممتاز · اشرافی · اعیان کردن · با ملاحظه · با نزاکت و ادب · با گذشت · بزرگ زاده · بزرگ منش · بی آزار و اذیت · تدریجی · تسکین دادن · خواباندن · خوش رفتار · خوشایند کردن · در زمره ی اشراف درآوردن · راد · رادمنش · رام · ساکت کردن · فرو نشاندن · فهمیده و مودب · لطیف · ملایم · ملایم رفتار · مهربان · میرزا · نجیب زاده · نرم کردن · نوازش کردن · وابسته به اعیان و اشراف · پاک گهر · پاکزاد · پرتواضع
  • (با دست به سر کشیدن) آرام کردن یا التیام دادن · (قدیمی) اعیان · (مهجور) به مقام جنتلمنی ارتقا دادن · (نادر) ملایم کردن · (چهارپا) رام و مطیع کردن یا شدن 0 · آرام کردن · آزاده · آشتی کردن · آقازاده · از طبقه ممتاز · اشرافی · اعیان کردن · با ملاحظه · با نزاکت و ادب · با گذشت · بزرگ زاده · بزرگ منش · بی آزار و اذیت · تدریجی · تسکین دادن · خواباندن · خوش رفتار · خوشایند کردن · در زمره ی اشراف درآوردن · راد · رادمنش · رام · ساکت کردن · فرو نشاندن · فهمیده و مودب · لطیف · ملایم · ملایم رفتار · مهربان · میرزا · نجیب زاده · نرم کردن · نوازش کردن · وابسته به اعیان و اشراف · پاک گهر · پاکزاد · پرتواضع
  • بادی که سرعت آن بین 8 تا 21 مایل در ساعت باشد (رجوع شود به Beaifprt scaew) · نسیم ملایم
  • (با دست به سر کشیدن) آرام کردن یا التیام دادن · (قدیمی) اعیان · (مهجور) به مقام جنتلمنی ارتقا دادن · (نادر) ملایم کردن · (چهارپا) رام و مطیع کردن یا شدن 0 · آرام کردن · آزاده · آشتی کردن · آقازاده · از طبقه ممتاز · اشرافی · اعیان کردن · با ملاحظه · با نزاکت و ادب · با گذشت · بزرگ زاده · بزرگ منش · بی آزار و اذیت · تدریجی · تسکین دادن · خواباندن · خوش رفتار · خوشایند کردن · در زمره ی اشراف درآوردن · راد · رادمنش · رام · ساکت کردن · فرو نشاندن · فهمیده و مودب · لطیف · ملایم · ملایم رفتار · مهربان · میرزا · نجیب زاده · نرم کردن · نوازش کردن · وابسته به اعیان و اشراف · پاک گهر · پاکزاد · پرتواضع
اضافه کردن

ترجمه های "gentleness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه