ترجمه "german" به فارسی

آلمانی, همخون, تنی بهترین ترجمه های "german" به فارسی هستند.

german adjective noun دستور زبان

(obsolete except in set terms) Having the same mother and father; a full (brother or sister). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آلمانی

    proper

    This is my first time speaking German with a German person.

    اوّلین بار است که با یک آلمانی به آلمانی صحبت میکنم.

  • همخون

  • تنی

  • ترجمه های کمتر

    • از یک پدر و مادر
    • از یک پدربزرگ و مادربزرگ
    • اهل آلمان
    • زبان آلمانی (که در آلمان و اتریش و سوئیس تکلم می شود) G( -3 کوچک) نوعی رقص دسته جمعی که در آن همرقص ها مرتب عوض می شوند
    • قوم و خویش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " german " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

German adjective noun proper دستور زبان

An inhabitant of Germany; a person of German descent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آلمانی

    noun adjective proper

    native or inhabitant of Germany; person of German citizenship or nationality [..]

    I learned German for three years in school and two years in university.

    من سه سال در مدرسه و دو سال در دانشگاه آلمانی یاد گرفتم.

  • المانى

  • ژرمن

    member of a Germanic tribe [..]

    RW: Once I thought I saw Bigfoot but it was just a German shepherd.

    ر دابلیو: یکبار فکر کردم پاگنده را دیدم اما فقط یک ژرمن شپرد بود.

  • ترجمه های کمتر

    • almana
    • آلماني
    • almani
    • زبان آلمانی

عباراتی شبیه به "german" با ترجمه به فارسی

  • ژرمنی
  • (جانورشناسی) سگ مو کلفت آلمانی (که ابروهای پر مو وریش دارد و برای شکار به کار می رود)
  • آلمانی · زبان آلمانی
  • آلمانی فرودین (که انگلیسی و هلندی و غیره از آن مشتق شده اند) (در برابر: آلمانی فرازین High German) · رجوع شود به Plattdeutsch
  • جمهوری دموکراتیک آلمان
  • (جانورشناسی) سگ مو کوتاه شکاری آلمانی
  • (سابقا) افریقای جنوب غربی (که تا جنگ جهانی اول متعلق به آلمان بود)
  • جرمن شپرد
اضافه کردن

ترجمه های "german" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه