ترجمه "ghost" به فارسی

شبح, روح, جان بهترین ترجمه های "ghost" به فارسی هستند.

ghost verb noun دستور زبان

(obsolete) The spirit; the soul of man. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شبح

    noun

    spirit appearing after death [..]

    We've laid the family ghost once and forever.

    ما این شبح خانوادگی را یک بار و برای همیشه نابود کردیم.

  • روح

    noun

    spirit appearing after death

    I hear it's a strange place infested with wolves and people who see ghosts.

    شنيدم که جاي غريبيه پر از گرگ ها و آدم هايي که روح مي بينن.

  • جان

    Suffix interjection noun proper

    And this one's called "The Ghost Light."

    و این یکی را « نور جان» نامیده ام.

  • ترجمه های کمتر

    • سایه
    • روان
    • اثر
    • تخیل
    • ruh
    • ناشناس
    • (تلویزیون) لکه
    • (عامیانه) رجوع شود به ghostwriter
    • به نام دیگری نویسندگی کردن
    • تصویر ثانوی روی صفحه ی تلویزیون
    • خاطره ی ترسناک و مکرر
    • روح شخص مرده (که بر زندگان ظاهر می شود و معمولا سایه مانند و ترسناک است)
    • کمترین نشانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ghost " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ghost

Ghost (Chinese constellation)

+ اضافه کردن

"Ghost" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ghost در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ghost"

عباراتی شبیه به "ghost" با ترجمه به فارسی

  • روحهراسی
  • شبح
  • واژه ای که در اثر ترجمه ی غلط یا اشتباه در قرائت و غیره وارد زبان می گردد ولی بعدا مهجور می شود · واژه ی من در آوردی
  • شهر ارواح · شهر متروک · شهر متروک (شهری که به خاطر مسائل اقتصادی خالی از سکنه شده) · شهر متروکه
  • مردن
  • رقص ارواح · رقص ارواح (نوعی رقص مذهبی سرخپوستان آمریکای شمالی در قرن نوزدهم)
  • کاردماهی شبح سیاه
  • (مسیحیت) روح القدس (Holy Spirit هم می گویند) · روح القدس · روحالقدس
اضافه کردن

ترجمه های "ghost" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه