ترجمه "ginger" به فارسی
زنجبیل, زنجبیلی, حال بهترین ترجمه های "ginger" به فارسی هستند.
Any plant of a genus (Zingiber, especially Zingiber officinale) of tropical Asiatic and Polynesian herbs of a family (Zingiberaceae, the ginger family) with pungent aromatic rhizomes used as a condiment and as a stimulant and acarminative. [..]
-
زنجبیل
nounplant [..]
So does ginger, which reduces inflammation and pain.
زنجبیل هم با کاهش تورم و درد عملکرد مشابهی دارد.
-
زنجبیلی
adjectiveI scratch my head and pluck a long ginger hair from behind my left ear.
سرم را میخارانم و یک تار موی بلند زنجبیلی رنگ را با شدت از پشت گوشم میکنم.
-
حال
nounGINGER singing : But I'm dan cing with tears in my eyes
جین جر در حال آواز خواندن میرقصم و میرقصم بادیدههای گریون!
-
ترجمه های کمتر
- حرارت
- نیرو
- اشتیاق
- (عامیانه) چالاکی
- (گیاه شناسی)
- تحریک کردن
- تشجیع کردن
- رنگ زرد زنجبیلی
- ریشه ی زنجبیل
- زرد متمایل به قرمز
- زنجبیل (Zingiber officinale که گیاه آن در نواحی گرمسیر آسیا می روید)
- زنجبیل زدن به
- سرحال آوردن
- وابسته به زنجبیل (تیره ی Zingiberaceae از راسته ی Zingiberales)
- چست و چالاک کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ginger " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A female given name. [..]
"Ginger" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ginger در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "ginger"
عباراتی شبیه به "ginger" با ترجمه به فارسی
-
لیموناد زنجبیلی (نوعی آشامیدنی شیرین و گازدار غیر الکلی)
-
آبجو زنجبیلی
-
رونق دادن به
-
مانگو ژينگر · کورکوما آمادا