ترجمه "gird" به فارسی

نیرومندکردن, استهزا, احاطه کردن، محصور کردن، در میان گرفتن بهترین ترجمه های "gird" به فارسی هستند.

gird verb noun دستور زبان

(transitive) To bind with a flexible rope or cord. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نیرومندکردن

    verb
  • استهزا

  • احاطه کردن، محصور کردن، در میان گرفتن

  • ترجمه های کمتر

    • تمسخر
    • (حلقه دار) در میان گرفتن
    • آماده ی عمل شدن
    • احاطه کردن
    • با تسمه محکم کردن
    • تقویت کردن
    • حلقه زدن
    • دست انداختن
    • شمشیر بستن
    • طناب یا تسمه ی آهنی دور چیزی بستن (مثل تسمه ی دور بشکه ی چوبی)
    • مجهز کردن
    • ملبس کردن
    • نوار پیچ کردن
    • کمر همت بستن
    • کمربند بستن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gird " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "gird"

اضافه کردن

ترجمه های "gird" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه