ترجمه "glass" به فارسی

شیشه, لیوان, جام بهترین ترجمه های "glass" به فارسی هستند.

glass verb noun دستور زبان

(uncountable) A solid, transparent substance made by melting sand with a mixture of soda, potash and lime. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شیشه

    noun

    amorphous non-crystalline substance [..]

    The sea was as smooth as glass.

    دریا مثل شیشه صاف بود.

  • لیوان

    noun

    drinking vessel [..]

    But he wouldn't eat and the glass of milk spilled from his trembling hand.

    اما حاضر نشد چیزی بخورد و لیوان شیر از دست لرزانش ریخت.

  • جام

    noun

    drinking vessel [..]

    They were respectful before their programmes, before their glasses, before themselves.

    در مقابل برنامهشان، درمقابل جام نوشابهشان، در مقابل خودشان مؤدب بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • استکان
    • آبگینه
    • گیلاس
    • آينه
    • شيشه
    • عینک
    • دوربین
    • آیینه
    • ساغر
    • (آینه وار) منعکس کردن
    • (جمع) چشمیار
    • (قدیمی) آینه 0
    • آبگینه ای
    • بازتاب دادن
    • در ظرف شیشه ای ریختن
    • دوربین کوچک
    • شیشه ای
    • شیشه ای کردن
    • شیشه ی جام
    • شیشه ی پنجره
    • صاف و شکننده شدن 1
    • ظرف شیشه ای (glassware هم می گویند)
    • فیلیپ گلاس (آهنگساز آمریکایی)
    • هر چیز شیشه مانند
    • چیز شفاف و شکننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " glass " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Glass proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Glass" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Glass در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "glass"

عباراتی شبیه به "glass" با ترجمه به فارسی

  • کابین خلبان شیشهای
  • شیشه گر
  • (نوعی آلت موسیقی متشکل از چند لیوان یا جام شراب شیشه ای که آنها را با انگشت تر لمس می کند و صداهای موزون ایجاد می کنند)ساز جامی · آرمونیکا
  • عدسی کوچک نما
  • شیشه اپال · شیشه ی سپید · شیشه ی شیری رنگ
اضافه کردن

ترجمه های "glass" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه