ترجمه "glum" به فارسی
افسرده, عبوس, محزون بهترین ترجمه های "glum" به فارسی هستند.
glum
adjective
verb
noun
دستور زبان
Sad, despondent. [..]
-
افسرده
adjectiveBefore you came, she was so glum, and now she's all aglow.
قبل اومدنت ، افسرده بود و حالا کاملا سرزنده
-
عبوس
adjectivethe traces of agitation were visible in both of them, and Martini was unusually silent and glum.
آثار آشفتگی در هر دوی آنان آشکار، و مارتینی، بر خلاف همیشه، خاموش و عبوس بود.
-
محزون
just sat looking glum.
فقط محزون مینشست تماشا میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- غمگین
- دژکام
- ترشرو
- بدخلق
- دژم
- کدر
- اخمو
- دلخور
- کج خلق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " glum " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "glum" با ترجمه به فارسی
-
افسردگی · اوقات تلخی · خاموشی ای که ازروی افسردگی باشد · رنجیدگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن