ترجمه "gob" به فارسی

دهان, تخته, لخته بهترین ترجمه های "gob" به فارسی هستند.

gob verb noun دستور زبان

(countable) A lump of soft or sticky material. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دهان

    noun
  • تخته

    noun

    then propped a new canvas against her easel and squeezed gobs of black paint onto a palette.

    یک بوم جدید روی پایهاش ذاشت و مقداری رنگ سیاه بر روی تخته پالت اش فشار داد

  • لخته

  • ترجمه های کمتر

    • قلمبه
    • ملوان
    • معده
    • حرف
    • (آمریکا - خودمانی) ملوان نیروی دریایی آمریکا
    • (عامیانه) مقدار زیاد
    • بحر پیما
    • تخته کف
    • توده ای از هرچیز نرم
    • مواد زائدی که پس از استخراج زغال سنگ باقی می ماند (کلوخه و سنگ رس و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gob " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "gob"

عباراتی شبیه به "gob" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "gob" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه