ترجمه "going" به فارسی

رفتن, - رو, با رونق بهترین ترجمه های "going" به فارسی هستند.

going adjective noun verb دستور زبان

Present participle of go. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رفتن

    Verb verb

    He finally went through with his plan to go to Thailand.

    بالاخره او نقشه خود را برای رفتن به تایلند عملی کرد.

  • - رو

  • با رونق

  • ترجمه های کمتر

    • خروج
    • رایج
    • شرایط (راه رفتن و پیشرفت کردن)
    • عزیمت
    • متعارف
    • معمول
    • موجود
    • موفق
    • وضعیت
    • کوچ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " going " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "going" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "going" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه