ترجمه "goody" به فارسی
تنقلات, کدبانو, خوردنی بهترین ترجمه های "goody" به فارسی هستند.
goody
noun
interjection
دستور زبان
Used to indicate pleasure or delight. [..]
-
تنقلات
And there was goodies all around.
همه جور تنقلات دور و وَرم ريخته.
-
کدبانو
-
خوردنی
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- شیرینی
- (بچگانه) به به
- (عامیانه)
- (عامیانه) رجوع شود به goody-goody
- (قدیمی) زن
- خوراکی دلچسب (مثلا آب نبات)
- زن عامی (به صورت عنوان قبل از نام خانوادگی به کار برده می شد)
- پیره زن
- چه خوب
- چیز لذت بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " goody " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "goody" با ترجمه به فارسی
-
محصولات
-
(عامیانه) آدم مذهبی نما · آدم ریاکار · ریاکار · زاهد متظاهر · ظاهرساز (goody-two-shoes هم می گویند) · متظاهر · مذهبی نما
اضافه کردن مثال
اضافه کردن