ترجمه "governor" به فارسی
فرماندار, والی, حاکم بهترین ترجمه های "governor" به فارسی هستند.
The leader of a region or state that is a member of a federation or an empire. In Rome, they were endorsed by the emperor and appointed by the Senate. In the modern United States, they are elected by the people of that state. [..]
-
فرماندار
nounleader of a region or state [..]
If you were governor, you could decide what's safe.
اگر شما فرماندار بشید ، خودتون تصمیم میگیرید چه چیزی امن هست.
-
والی
nounleader of a region or state
No, their governor would not take pleasure in such a gift.
خیر، والی آنها هیچ وقت از چنین هدیهای خشنود نمیبود.
-
حاکم
nounBut there's always somebody spying around that gives notice to the governor of the castle.
اما اغلب یکی از این گوشه کنارها جاسوسی می کنه که به حاکم قلعه خبر بده.
-
ترجمه های کمتر
- حکمران
- استاندار
- فرمانده
- رییس
- گاورنر
- ناظم، نظم دهنده، تنظیم گر (در مکانیک و ماشین آلات و دستگاه ها)
- فرمانفرما
- خدیو
- ناظم
- کیا
- بابا
- پدر
- (آمریکا) فرماندار ایالتی
- (انگلیس -عامیانه) ارباب
- (انگلیس) فرمانده یا رییس موسساتی مثل زندان و بانک و غیره
- (در خطاب) پدر جان
- (مکانیک) دستگاه کنترل سرعت موتور (از طریق کنترل میزان بنزین یا بخار)
- تنظیم کننده
- عضو هیئت مدیره یا گروه حکام
- فهرست فرمانداران کنونی ایالات متحده آمریکا
- گاز اتومبیل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " governor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The title for someone who holds the governor job.
"Governor" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Governor در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "governor"
عباراتی شبیه به "governor" با ترجمه به فارسی
-
اربیل
-
استان بغداد
-
استان سلیمانیه
-
استانهای مصر
-
دهوک
-
استان نبطیه
-
استان کربلا
-
استان کرک