ترجمه "grafting" به فارسی
پیوند, پیوندزنی, قلمه بهترین ترجمه های "grafting" به فارسی هستند.
grafting
verb
noun
دستور زبان
Present participle of graft. [..]
-
پیوند
nounNow, if we had not grafted in these branches, the tree thereof would have perished.
اینک، اگر ما این شاخه ها را پیوند نزده بودیم، آن درخت از بین می رفت.
-
پیوندزنی
-
قلمه
process of inserting tissues from one plant into those of another
What's happening is exactly what you'd expect if I made a 50% graft...
چه اتفاق مي افته دقيقا چه انتظار داري بعد قلمه زدن نصفِ
-
پیوندزنی (گیاهان)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grafting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "grafting" با ترجمه به فارسی
-
پیازهای پیوندی
-
خويشاوندي پايه-پيوندك · روابط ميانپايه-پيوندك · سازگاري پايه · سازگاری پیوند · ناسازگاري پيوند
-
جراحی کنارگذر شریان کرنری
-
خويشاوندي پايه-پيوندك · روابط ميانپايه-پيوندك · سازگاري پايه · سازگاری پیوند · ناسازگاري پيوند
-
ابزارآلات پيوندزني · ابزارهای پیوندزنی · تجهيزات پيوندزني
-
پیوند پوست
-
پیوندزنی آندوسپرم
-
(جراحی) پیوند پوست · گرافت پوست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن