ترجمه "grandma" به فارسی
مادربزرگ, (عامیانه) مادر بزرگ, مادر بزرگ بهترین ترجمه های "grandma" به فارسی هستند.
grandma
noun
دستور زبان
(informal) grandmother [..]
-
مادربزرگ
nounThe mother of one of someone's parents.
He needs a fricking doctor, grandma, and he needs it fricking now!
اون یه دکتر لعنتی نیاز داره مادربزرگ ، و همین الان هم نیاز داره
-
(عامیانه) مادر بزرگ
-
مادر بزرگ
nounI had a grandma and she was chubby, whale-like like you.
منم يه مادر بزرگ داشتم مثل يه خرس ، عين شما.
-
ننه بزرگ (grandmama هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grandma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Grandma
proper
the name used for one's grandma [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Grandma" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Grandma در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "grandma"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن