ترجمه "granulate" به فارسی

به صورت دانه یا حبه یا ذره در آوردن, دارای رویه ی زبر و دانه دانه کردن یا شدن, ریگناک شدن بهترین ترجمه های "granulate" به فارسی هستند.

granulate adjective verb دستور زبان

to segment into tiny grains or particles [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • به صورت دانه یا حبه یا ذره در آوردن

  • دارای رویه ی زبر و دانه دانه کردن یا شدن

  • ریگناک شدن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " granulate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "granulate" با ترجمه به فارسی

  • گرانولها
  • (پزشکی) توده ی گوشتی زبر در اطراف زخم در حال التیام · حبه شدگی · دانه · دانه دانه شدگی · دانچه شدگی · دانیزگی · ریگناکی · زبر شدگی
  • دان دان · دانه دانه · گوشت نوبالااورده
  • (ذرات سفید و زود گذری که درهاله ی خورشید دیده می شود) دانه های برنجی خورشید · حبه · خالچه · دانه · دانه ی کوچک · دانچه · دانژه · دانیزه · ریزدانه · ریزه · لکه ی کوچک · ماشه · پکچه · گرانول
  • دانه
  • جودانه · دان دان · دانه دانه
اضافه کردن

ترجمه های "granulate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه