ترجمه "graphic" به فارسی
تصویری, گرافیک, گرافیکی بهترین ترجمه های "graphic" به فارسی هستند.
graphic
adjective
noun
دستور زبان
grotesque or otherwise repulsively gory [..]
-
تصویری
adjectiveWe've got a graphic novel, we've got leveling up
ما یه رمان تصویری داریم، ما سطوح بالا رونده داریم
-
گرافیک
my computer graphics professor showed us these wonderful short films.
استاد گرافیک رایانهام این فیلمهای کوتاه فوقالعاده را نشانم داد.
-
گرافیکی
So every month there are new graphics cards coming out,
هر ماه کارتهای گرافیکی تازه ای بیرون می آیند.
-
ترجمه های کمتر
- گویا
- مصور
- ترسیمی
- الفبایی
- نگاشتی
- نموداری
- کتبی
- مشروح
- مجسم
- واقعی
- (در شرح دادن یا بیان کردن) زنده
- به صورت الفبا
- حرف مانند
- دارای جزئیات گیرا و پر واقعیت
- دست نوشتی
- نمودار مانند (graphical هم می گویند)
- نویسه مانند
- وابسته به گراف یا گرافیک
- پسوند (صفت ساز) : چگونگی ضبط یا ثبت (graphical - هم می نویسند) [telegraphic]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " graphic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "graphic" با ترجمه به فارسی
-
برابر ساز الکترونیکی · برابر ساز گرافیک
-
نمودارهای آماری
-
پالایه ترسیمی
-
مدل گرافی
-
گرافیک رایانه · گرافیک رایانهای
-
استفاده از رابط کاربر گرافیکی و گرافیک
-
واحد پردازش گرافیکی
-
نرمافزار گرافیکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن