ترجمه "graved" به فارسی

جایگیر, منقوش ساختن, نشاندن بهترین ترجمه های "graved" به فارسی هستند.

graved verb

Simple past of grave. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جایگیر

  • منقوش ساختن

  • نشاندن

    Verb
  • ترجمه های کمتر

    • نقش کردن
    • کندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " graved " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "graved" با ترجمه به فارسی

  • گورستان
  • پس از مرگ
  • قلمزن
  • گور دسته جمعي · گور دستهجمعی
  • کفن
  • آرامگاه يادبود
  • روبرت گریوز (شاعر و رمان نویس انگلیسی) · شراب گراو (به رنگ سفید یا قرمز که از ناحیه ی بوردو در جنوب غربی فرانسه به دست می آید)
  • (الهیات) کبیره · (در فرانسوی) اکسان گراو · (دستور در موسیقی) آهسته و با هیبت (بنوازید) · (زیر کشتی را) گل تراشی کردن · (قدیمی) کنده کاری کردن · (مهجور) خاک کردن · (کشتیرانی) ته بیرونی کشتی را پاک کردن و از نو قیراندود کردن · gur · آرام · آرامگاه · ارامگاه · اندوه آور · اهریمنی · باوقار · بزرگ · تاثرانگیز · تراش دادن · تندیس ساختن · تیره · جدی · حک کردن · حیاتی · خطرناک · در گور گذاشتن · سخت · سنگین · فنا · قبر · قبر کندن · مجسمه سازی · مرقد · مرگ · مزار · مهر سازی · مهلک · مهم · موت · موقر · ناگوار · نقش کردن · هلاکت · وخیم · وزین · گران · گرفته · گور
اضافه کردن

ترجمه های "graved" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه