ترجمه "grease" به فارسی

چربی, گریس, روغن بهترین ترجمه های "grease" به فارسی هستند.

grease verb noun دستور زبان

Animal fat in a melted or soft state [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چربی

    noun

    But there was unmistakably a grease spot on the front of the basque.

    اما جلوی سینهاش لکه بزرگی از چربی افتاده بود.

  • گریس

    noun

    lubricant

    Of course it has had the maker's grease removed and carries only a light film of oil.

    البته گریس آن پاک شده و فقط یک ورقهٔ نازک روغن خورده است.

  • روغن

    noun

    A little blood will grease those muscles up real quick.

    يه کم خون ميتونه خيلي سريع همه اين عضله ها روغن کاري کنه.

  • ترجمه های کمتر

    • رشوه دادن
    • دوده
    • (دام پزشکی) آماس بخولق یا مچ پای اسب (که علامت آن ترکیدگی پوست و تراوش ماده ی روغنی است) (grease heel هم می گویند)
    • روغن اتومبیل
    • روغن دنبه
    • روغن زدن
    • روغن زدن به
    • پشم پاک نشده (grease wool هم می گویند)
    • پیه ی گداخته
    • چرب کردن
    • چربی پشم شسته نشده
    • گریس مالی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grease " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Grease
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گریس

    noun

    گریس (فیلم)

    Lepers Butchers Car Mechanics Pus Blood Grease.

    جذامیها، قصابها، تعمیرکارهای اتوموبیل، عفونت، خون، گریس .

عباراتی شبیه به "grease" با ترجمه به فارسی

  • (مکانیک) روغن دان (فنجانک کوچکی که روی بولبرینگ قرار دارد و هنگام گریس کاری آن را پر از گریس می کنند)
  • تطمیع کردن · رشوه دادن
  • تجهيزات گريسكاري
  • (آمریکا-خودمانی) کارگر مکانیک (به ویژه مکانیک اتومبیل و هواپیما) · مکانیک
  • مداد گریسی (که از گریس فشرده و رنگ درست شده و برای ترسیم روی سطوح صیقلی خوب است)
  • (عامیانه) کار سخت بدنی · اعمال زور · تقلا · ثقل · مشقت · کد یمین · کوشش
  • روانسازی · روغنكاري · گريسكاري
  • روانسازی · روغنكاري · گريسكاري
اضافه کردن

ترجمه های "grease" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه