ترجمه "greeting" به فارسی

درود, پیشواز, سلام بهترین ترجمه های "greeting" به فارسی هستند.

greeting noun verb دستور زبان

A conventional phrase used to start a letter or conversation or otherwise to acknowledge a person's arrival or presence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درود

    interjection

    expression to acknowledge another person

    Anna Pavlovna greeted him with the nod she accorded to the lowest hierarchy in her drawing room.

    آناپاولونا با اشاره سر، چنانکه از پستترین طبقات در اتاق پذیراییش استقبال میکرد، به وی درود گفت

  • پیشواز

    acknowledgement of a persons presence or arrival

    Resist, and you will be greeted by death.

    مقاومت كنید ، به پیشواز مرگ می رید

  • سلام

    interjection

    When he entered Norah stepped forward to greet him.

    هنگامی که وارد شد نو را پیش آمد و سلام کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • تهنیت
    • تبریکات
    • تبریک
    • احترامات
    • (اغلب جمع) سلام رسانی
    • (نامه) عنوان
    • خوش آمدگویی
    • سلام و تعارف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " greeting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "greeting" با ترجمه به فارسی

  • کارت تبریک
  • (اسکاتلند) گریستن · احوال پرسی کردن · ادای احترام کردن · تهنیت، تحیت، تهنیت و تحیت و خوشامد و درود گفتن · خوش آمد گفتن · درود · درود گفتن · سلام · سلام و تعارف به جا آوردن · سلام کردن · ملاقات کردن · مویه کردن · پیشواز رفتن
  • احترام نظامی
  • (اسکاتلند) گریستن · احوال پرسی کردن · ادای احترام کردن · تهنیت، تحیت، تهنیت و تحیت و خوشامد و درود گفتن · خوش آمد گفتن · درود · درود گفتن · سلام · سلام و تعارف به جا آوردن · سلام کردن · ملاقات کردن · مویه کردن · پیشواز رفتن
  • (اسکاتلند) گریستن · احوال پرسی کردن · ادای احترام کردن · تهنیت، تحیت، تهنیت و تحیت و خوشامد و درود گفتن · خوش آمد گفتن · درود · درود گفتن · سلام · سلام و تعارف به جا آوردن · سلام کردن · ملاقات کردن · مویه کردن · پیشواز رفتن
  • (اسکاتلند) گریستن · احوال پرسی کردن · ادای احترام کردن · تهنیت، تحیت، تهنیت و تحیت و خوشامد و درود گفتن · خوش آمد گفتن · درود · درود گفتن · سلام · سلام و تعارف به جا آوردن · سلام کردن · ملاقات کردن · مویه کردن · پیشواز رفتن
  • (اسکاتلند) گریستن · احوال پرسی کردن · ادای احترام کردن · تهنیت، تحیت، تهنیت و تحیت و خوشامد و درود گفتن · خوش آمد گفتن · درود · درود گفتن · سلام · سلام و تعارف به جا آوردن · سلام کردن · ملاقات کردن · مویه کردن · پیشواز رفتن
  • (اسکاتلند) گریستن · احوال پرسی کردن · ادای احترام کردن · تهنیت، تحیت، تهنیت و تحیت و خوشامد و درود گفتن · خوش آمد گفتن · درود · درود گفتن · سلام · سلام و تعارف به جا آوردن · سلام کردن · ملاقات کردن · مویه کردن · پیشواز رفتن
اضافه کردن

ترجمه های "greeting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه