ترجمه "gross" به فارسی

زمخت, بزرگ, فاحش بهترین ترجمه های "gross" به فارسی هستند.

gross adjective verb noun دستور زبان

A unit of amount = twelve dozen = 144 pcs. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمخت

    adjective

    Besides, strength to her was a gross and brutish thing.

    با این حال قدرت در نظر او چیزی زمخت و حیوانی بود.

  • بزرگ

    adjective

    That gross untruth has caused her tremendous pain.

    اون دروغ بزرگ اثار زیادی در درد وحشتناک اون داشته.

  • فاحش

    adjective

    That means they're alleging gross negligence.

    يعني براي اِهمال کاري فاحش ، دليل آوردن.

  • ترجمه های کمتر

    • ناخالص
    • خشن
    • درآمد
    • فاسد
    • غلیظ
    • نمایان
    • قبیح
    • خیکی
    • قراص
    • نابهنجار
    • پرجثه
    • اشکار
    • عایدی
    • چندش
    • خوکی
    • سرجمع
    • رکیک
    • متراکم
    • دریده
    • رسوا
    • منافع
    • برملا
    • هرزه
    • پست
    • (از نظر افکار و رفتار) فرومایه
    • (به خاطر بدی) چشمگیر
    • (تداعی منفی) خرس گنده
    • (جمعا ... مقدار) کسب کردن
    • (قدیمی) واضح
    • (گیاه) پرپشت 2
    • آشکار 0
    • انگشت نما
    • بسیار بد
    • بی شاخ و دم
    • بی فرهنگ
    • جمع کل
    • خیره کننده
    • درآمد کل داشتن
    • درشت باف
    • دوازده دوجین
    • زمخت و گردن کلفت
    • سود سهام
    • عاری از جزئیات ظریف (مثلا در مورد پارچه یا نقاشی)
    • قراصه 1
    • نتراشیده نخراشیده
    • گروس (یکا)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gross " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Gross proper

A surname, originally a nickname for a big man, from Middle English gros (“large”). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناخالص

    what we know best as Gross Domestic Product,

    آنچه ما آن را تولید ناخالص داخلی می نامیم

عباراتی شبیه به "gross" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "gross" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه