ترجمه "grumpy" به فارسی
بدخلق, عبوس, اخمو بهترین ترجمه های "grumpy" به فارسی هستند.
grumpy
adjective
دستور زبان
Unhappy and/or irritable, a word which is particularly applied to babies and children or adults who are acting childishly. [..]
-
بدخلق
The most grumpy and dangerous of the big five African animals.
بدخلق ترين و خطرناک ترين و يکي از بزرگترين حيوان هاي آفريقا.
-
عبوس
And we don't hide under bridges, you grumpy old troll.
و زير پل ها ، قايم نميشيم غول پير عبوس!
-
اخمو
Really grumpy? Ron raised his eyes to the heavens.
رون سرش را رو به آسمان بلند کرد و گفت: اخمو و بد اخلاقه؟
-
ترجمه های کمتر
- بداخم
- ممزوج
- ترشرو
- بهانه گیر
- همیشه دلخور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grumpy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "grumpy" با ترجمه به فارسی
-
بدخویی · ترشرویی · درشتی · مخالفت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن