ترجمه "habituation" به فارسی
اعتیاد, خوگیری, معتادسازی بهترین ترجمه های "habituation" به فارسی هستند.
habituation
noun
دستور زبان
The act of habituating, or accustoming; the state of being habituated. [..]
-
اعتیاد
noun -
خوگیری
A decrease in a behavioral response to a repeated stimulus. This is exemplified by the failure of a person to show a startle response to a loud noise that has been repeatedly presented.
-
معتادسازی
-
ترجمه های کمتر
- وابستگی
- عدم استقلال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " habituation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "habituation" با ترجمه به فارسی
-
خوگرفتگی · عادی بودن · معتادیت · معمول بودن
-
(کسی که زیاد به جایی می رود) همیشه باش - بیننده همیشگی · رونده همیشگی · مشتری همیشگی
-
(زیست شناسی) رشد گرایش · اعتیاد · خوگیری · ساختمان بدن · ساختمان بدنی و ظاهر (شخص) · سازمان بدن · سرو وضع · عادت · عادتواره · نما · هیکل
-
(با: to - معمولا به صورت انعکاسی یعنی با self- ) خو دادن · (قدیمی) مرتب (به محلی) رفتن · اشنا شدن · انس گرفتن · سکونت کردن · عادت دادن · مروسیدن · معتاد ساختن · معتاد کردن
-
برحسب عادت · عادتا
-
معتاد
-
(ناشی از عادت یا اعتیاد) ریشه دار · (وابسته به خوی یا عادت) عادتی · به روال · خوگرفته · خویی · دیرینه · عادی · مرسوم · معتاد · منشی · همیشگی
-
برحسب عادت · عادتا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن