ترجمه "haired" به فارسی
کرکین, پسوند: دارای موی .... [fair-haired] بهترین ترجمه های "haired" به فارسی هستند.
haired
adjective
دستور زبان
(in combination) Having some specific type of hair. [..]
-
کرکین
adjective -
پسوند: دارای موی .... [fair-haired]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " haired " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "haired" با ترجمه به فارسی
-
(در انسان یا جانوران) مو · (میزان یا فضا یا حاشیه) بسیار کم · (گیاه شناسی - پوشش موی مانند روی گیاه) پرز · mu · بسیار نازک · تار · زلف · شارب · شعر · مل · مو · مودار · مویچه · مویک · مویین · هر چیز ساخته شده از مو · وابسته به مو · وم · کرک · گیس · گیسو
-
(گیاه) خار · گزنه
-
(در برخی پستانداران) موی حفاظ (هر یک از موهای زبری که از پشم و خز حیوان بلندتر بوده و پوست را از گزند حفظ می کنند)
-
کاپلی دانجلو · کاپلینی
-
فلفل نمکی · موسفید
-
پیراهن پشمی و زبر که برای ریاضت زیرجامه می پوشیدند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن