ترجمه "half-baked" به فارسی
بی تجربه, حساب نشده, خام بهترین ترجمه های "half-baked" به فارسی هستند.
half-baked
adjective
دستور زبان
Used other than as an idiom: Partially cooked by heating in an oven. [..]
-
بی تجربه
-
حساب نشده
-
خام
adjectivesome childish notions, a few half baked sentiments, a lot of undigested beauty,
چند تا خیال بچگانه چند تا احساس خام انبوهی از زیباییهای درک نشده ،
-
ترجمه های کمتر
- خام دست
- سرسری
- ناهوشمند(انه)
- نسنجیده
- نیمه طبخ شده
- نیمه پخته
- کم پخته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " half-baked " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن