ترجمه "hall" به فارسی

تالار, راهرو, هال بهترین ترجمه های "hall" به فارسی هستند.

hall noun دستور زبان

A corridor; a hallway. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تالار

    noun

    corridor or a hallway.

    How would they all get into the hall!

    این همه آدم چه طور در این تالار جا شدهاند!

  • راهرو

    noun

    We don't want our baby standing out in the hall.

    نمي خوايم عزيزکمون بيرون تو راهرو منتظر وايسه.

  • هال

    corridor or a hallway.

    Mummy was fussing about in the hall, so I came in here.

    مامان داشت در هال وراجی میکرد، بنابراین منهمباینجا آمدم.

  • ترجمه های کمتر

    • دالان
    • سالن
    • سرسرا
    • دهلیز
    • سرا
    • خوابگاه
    • هشتی
    • خورشگاه
    • کریاس
    • کریدور
    • سرمنزل
    • (در اصل) تالار اصلی کاخ (که مهمانی ها و بازی و رقص در آن برگزار می شد)
    • (گاهی H بزرگ) خوابگاه دانشگاه
    • (گاهی H بزرگ) ساختمان اصلی (سازمان یا بنگاه و غیره)
    • آمفی تئاتر
    • اتاق اجتماعات
    • اطاق انتظار
    • تالار غذاخوری
    • تالار همگانی
    • تالار ورودی
    • خانه مسکونی
    • دالان سرپوشیده
    • ساختمانی که کلاس ها در آن قرار دارند
    • سالن انتظار
    • سالن عمومی
    • شبستان کاخ
    • عمارت بزرگ
    • محل گردهمایی
    • کافه تریا یا رستوران دانشگاه
    • کفش کن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hall " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hall proper noun

A British and Scandinavian topographic surname for someone who lived in or near a hall. [..]

+ اضافه کردن

"Hall" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hall در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "hall"

عباراتی شبیه به "hall" با ترجمه به فارسی

  • اطاق انتظار · دالان سرپوشیده · دهلیز · راهرو · سالن انتظار · سرسرا · هشتی · کفش کن
  • رخت آویز · چنگک لباس (به ویژه در سرسرا)
  • خوابگاه
  • تالار کارنگی
  • (انگلیس) تئاتر نمایش های روحوضی · تالار موسیقی · سالن موسیقی
  • ساختمان شهرداری · شهرداری · کاخ شهرداری
  • آنی هال
  • سیروس مک کورمیک (مخترع ماشین درو - امریکایی)
اضافه کردن

ترجمه های "hall" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه