ترجمه "halo" به فارسی

هاله, شادورد, هاله نور بهترین ترجمه های "halo" به فارسی هستند.

halo verb noun دستور زبان

(astronomy) A circular band of coloured light, visible around the sun or moon etc., caused by reflection and refraction of light by ice crystals in the atmosphere. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هاله

    noun

    anything resembling the phenomenon [..]

    You know, I wonder your halo doesn't grow heavy.

    ميدوني ، موندم که اين هاله ي نورانيت يه وقت بيش از حد خسته کننده نشه.

  • شادورد

    atmospheric phenomenon

  • هاله نور

    luminous disc around the heads of saints [..]

    I'll give you your halo.

    .بهت هاله نور ميدم

  • ترجمه های کمتر

    • شاهورد
    • شایورد
    • طوق ماه
    • نور
    • دیهیم
    • سابود
    • والایش
    • سرفرازی
    • اوهام
    • (دور سر مقدسان) هاله
    • (نجوم - حلقه ی نوری که دور خورشید و ماه و دیگر اجسام درخشان به چشم می خورد) تاج خورشید
    • (نجوم - در برخی کهکشان ها) تجمع کروی ستارگان
    • ابر بارانی
    • افتخار و سربلندی
    • اکلیل (corona هم می گویند)
    • جلال و جبروت
    • حلقه نور
    • خرمن ماه
    • هاله دار کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " halo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

HALO noun دستور زبان

High altitude, low opening. — a type of skydiving, where you leave the launch platform from a high altitude, and open the parachute at a very low altitude. [..]

+ اضافه کردن

"HALO" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای HALO در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "halo"

عباراتی شبیه به "halo" با ترجمه به فارسی

  • (حدس همراه با توهم) کژانگاری · اثر هاله ای
  • (در سنجش قدمت سنگ) هاله ی چند رنگ
  • اثر هاله ای
  • هاله ماده تاریک
  • از دریا · دریایی [halobiont] · شور [haloid] · شورابی · نمکدار · نمکی · وابسته به نمک
اضافه کردن

ترجمه های "halo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه