ترجمه "haltingly" به فارسی

ازروی دودلی, تامل کنان, درنگ کنان بهترین ترجمه های "haltingly" به فارسی هستند.

haltingly adverb دستور زبان

In a halting or limping manner; full of pauses or hesitation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازروی دودلی

  • تامل کنان

  • درنگ کنان

    I I'd like to, she said haltingly.

    روت درنگ کنان گفت من...

  • لنگان لنگان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " haltingly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "haltingly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه