ترجمه "hand" به فارسی

دست, کارگر, دسته بهترین ترجمه های "hand" به فارسی هستند.

hand verb noun دستور زبان

(transitive) To give, pass, or transmit with the hand. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دست

    noun

    part of the fore limb [..]

    Written by hand, the letter was not very easy to read.

    نامه که با دست توشته شده بود به آسانی قابل خواندن نبود.

  • کارگر

    noun

    servant, laborer, workman, trained for special duty; a performer

    The farm hands employed by Korshunov were also quite pleased.

    کارگران کشاورزی که همواره در خانهٔ کورشونف زندگی میکردند خوشحالی خود را ابراز میداشتند.

  • دسته

    noun

    bunch of bananas

    I dare say your own hands are almost numbed with cold.

    میتوانم بگویم که دسته اتان از سرما تقریباً بیحس شده.

  • ترجمه های کمتر

    • دستنویس
    • زبردستی
    • خوشه
    • دس
    • طرف
    • دادن
    • سوی
    • کمک
    • اختیار
    • سمت
    • دخالت
    • قلاب
    • پنجه
    • چنگال
    • قدرت
    • مهارت
    • جناح
    • مرد، انسان، آدم
    • نفر،ملاح، جاشو
    • چیرگی
    • یار، کمک
    • تسد
    • دَست
    • امضا
    • وعده
    • داشتن
    • ید
    • دستگیری
    • نقش
    • عهد
    • اعتبار
    • سند
    • سوزن
    • سرپرستی
    • نیرو
    • dast
    • فعله
    • مشته
    • سردست
    • یدی
    • تملک
    • (آدمی که در کاری مهارت داشته باشد) آدم ماهر
    • (با دست) دادن
    • (با دست) راهنمایی کردن
    • (بازی ورق) دست (ورق)
    • (به اندازه ی) پهنای دست
    • (به اندازه ی) یک مشت
    • (تحت) توجه
    • (در بیشتر مهره داران) سرپاهای جلو
    • (دست به عنوان عامل مهارت) زبردستی
    • (دست به عنوان نشان) قول و قرار
    • (سخت پوستان و برخی درندگان) چنگال
    • (شخص یا دستگاه) سازنده
    • (نخستیان) پا
    • (هر چیز دست مانند یا اشاره کننده) تصویر دست (که به چیزی اشاره کند یا راهی را نشان دهد)
    • (هر چیز دست پیچ شده) بسته
    • (وابسته به چیزی که توسط دست به وجود آمده باشد) دست خط
    • (وابسته به یا برای دست) دستی
    • (کسی که با دست کاری را انجام می دهد) کارگر
    • (کشتی بادبانی) بادبان را جمع کردن
    • آدم وارد به کار
    • آدم چیره دست 2
    • ارائه کردن
    • به عهده ی
    • جهت (معمولا همراه با: right یا left)
    • دست (از مچ تا سر انگشتان)
    • دست (دوستی یا اتحاد و غیره) دادن
    • دست (یکا)
    • دست زدن
    • دست ساخت 0
    • راه بردن 3
    • رد کردن
    • روش اجرا
    • سم جلو
    • عقربه (ساعت و غیره) 4
    • مزدبگیر 1
    • مسترد کردن 1
    • مشتواره 9
    • موجب شدن 2
    • نرمی یا زبری پارچه 8
    • نویسنده 3
    • پایمردی 0
    • پیچه ی تنباکو 7
    • چهار انگشت 5
    • کف دست و پا (و انگشتان)
    • کف زنی
    • کمک کردن
    • یک دور بازی 6
    • یکان طول برابر با حدود - اینچ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hand

Hand (comics)

+ اضافه کردن

"Hand" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hand در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

HAND abbreviation

have a nice day

+ اضافه کردن

"HAND" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای HAND در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "hand"

عباراتی شبیه به "hand" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "hand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه