ترجمه "handicap" به فارسی
فرجه, آوانس, مانع بهترین ترجمه های "handicap" به فارسی هستند.
handicap
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To encumber with a handicap in any contest. [..]
-
فرجه
allowance granted in a race to the competitor
-
آوانس
allowance granted in a race to the competitor
with a reasonable handicap for Jeremiah de Saint Amour because of his notable superiority
حریف از آن جایی که بسیار ماهرتر از دکتر بود خیلی به او آوانس میداد،
-
مانع
nounAlso he was handicapped in another way. He had himself never been in love before.
علت دیگری هم بود که مانع مارتین میشد سابقاً هیچگاه عاشق نشده بود.
-
ترجمه های کمتر
- نقص
- معلولیت
- صقان
- ناتوانی
- آکمندی
- پاگیری
- بازدارنده
- سربار
- عجز
- امتناع
- (به حریف ضعیف تر) از پیش امتیاز دادن
- (در مسابقات و بازی) آوانس
- آوانس دادن
- آکمند کردن
- ارفاق کردن
- از کار انداختن
- از کارافتادگی
- امتیاز دادن
- توان کاستی
- دچار نارسایی (جسمی و روحی) کردن
- عدم قابلیت
- فرجه دادن
- مانع شدن
- مانع شونده
- مختل کردن
- معلول کردن
- منع کننده
- ناتوان ساختن
- ناتوان کردن
- نارسایی (بدنی یا روانی)
- نقص (جسمی یا عقلی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " handicap " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "handicap" با ترجمه به فارسی
-
صقان صخش
-
عاجز · ناتوان
-
اشخاص معلول · افراد معلول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن