ترجمه "happy" به فارسی

خوشحال, خوش, شاد بهترین ترجمه های "happy" به فارسی هستند.

happy adjective دستور زبان

Experiencing the effect of favourable fortune; having the feeling arising from the consciousness of well-being or of enjoyment; enjoying good of any kind, as peace, tranquillity, comfort; contented; joyous. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوشحال

    adjective

    enjoying peace, comfort, etc.; contented, joyous

    Tom bends over backwards to make Mary happy.

    تام پلمیزند تا ماری را خوشحال کند.

  • خوش

    adjective

    enjoying peace, comfort, etc.; contented, joyous [..]

    That album reminds me of the school happy days.

    آن آلبوم مرا به یاد روزهای خوش مدرسه می اندازد.

  • شاد

    adjective

    enjoying peace, comfort, etc.; contented, joyous

    He is poor, to be sure, but he is happy.

    مطمئنا او مرد فقیری است با این حال، او شاد است.

  • ترجمه های کمتر

    • خرسند
    • خشنود
    • شادمان
    • خرم
    • فرخنده
    • سعید
    • خجسته
    • مبارک
    • خوشنود
    • مسرور
    • سرخوش
    • شنگول
    • میمون
    • کیفور
    • مست
    • مناسب
    • بجا
    • خوشدل
    • سرکیف
    • کامبخش
    • بموقع
    • لول
    • بهنگام
    • شایسته
    • (در ترکیب های هایفن دار) سریع و بی فکر
    • - خوش
    • بی ملاحظه
    • سعادت آمیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " happy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Happy
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوشحال

    adjective

تصاویر با "happy"

عباراتی شبیه به "happy" با ترجمه به فارسی

  • میلاد مسیح مبارک باد
  • پایان خوش
  • سال نو مبارک · سال نو مبارک باد
  • سال نو مبارک · سال نو مبارک باد
  • .خوشحالم · .من خوشحالم
  • زَهی سعادت
  • chûschî · استعداد · امادگی · حظّ · خرسندی · خوشبختي · خوشبختی · خوشحالی · خوشدلی · خوشنودی · خوشی · سرور · سعادت · شادی · لذّت · نشاط · کامکاری · کامیابی
  • وروجک شاد
اضافه کردن

ترجمه های "happy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه