ترجمه "harden" به فارسی
سفت کردن, سختیدن, ماساندن بهترین ترجمه های "harden" به فارسی هستند.
harden
verb
دستور زبان
(intransitive) To become hard. [..]
-
سفت کردن
verbthe flames licked up around the meat and hardened
شعلهها گوشت را لیسیدند و سفت کردند.
-
سختیدن
-
ماساندن
-
ترجمه های کمتر
- ماسیدن
- (به شرایط سخت عادت دادن یا کردن) پر تاب و توان کردن
- (عاری از احساس یا رحم کردن) سنگدل کردن
- (قیمت ها) ثابت و در سطح بالا ماندن
- (مثل) گرگ باران دیده کردن
- سخت شدن یا کردن
- سخت کردن
- سفت شدن یا کردن
- شتک زدن
- محکم کردن
- مصمم تر کردن
- نیرومندتر کردن
- پابرجا کردن
- پر اراده تر کردن
- پر طاقت کردن
- کم نوسان شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harden " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "harden" با ترجمه به فارسی
-
جنگ دیده
-
(پولاد) خودسخت ساز
-
تصلب شرائین
-
رجوع شود به caseharden
-
مقاوم به يخبندان
-
(شخص یا چیزی که سخت می کند) سختگر · (ماده ای که بر غلظت و جلای رنگ می افزاید) چگال افزا · سختنده · سفت کن (به ویژه کسی که پولاد را آبدیده می کند یا ابزار فلزی را با حرارت و آبگیری سخت می نماید)
-
(تداعی منفی) سرسخت · اصلاح ناپذیر · خوگرفته · سخت شده (رجوع شود به harden)
-
(ماده ای که برای سفت کردن به کار می رود) سختگر · سخت شدگی · سختش · سختش آور · سختگری · مقاومسازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن