ترجمه "harmonic" به فارسی
هماهنگ, توافقی, متوافق بهترین ترجمه های "harmonic" به فارسی هستند.
harmonic
adjective
noun
دستور زبان
Pertaining to harmony. [..]
-
هماهنگ
adjectiveBecause we were not going to harmonize or force harmonization.
چون ما هماهنگ کننده یا مجری هماهنگی نیستیم،
-
توافقی
-
متوافق
You just really seem to get us, like a harmonic convergence.
به نظر مياد شما به ما رسيدين مثل يه تلاقي متوافق
-
ترجمه های کمتر
- بسامان
- مثلثاتی
- همصدا
- همدل
- همنوا
- سازگار
- (برق) هارمونیک
- (ریاضی) همساز
- (موسیقی) وابسته به هارمونی (نه به ملودی)
- آهنگین (در برابر: نوایی melodic)
- هم آوا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harmonic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "harmonic" با ترجمه به فارسی
-
(ریاضی) میانگین هماهنگ · میانگین توافقی · میانگین همساز · واسطه ی توافقی
-
(ریاضی) تصاعد توافقی · تصاعد همساز · فرایاز هماهنگ
-
نوسانگر هماهنگ ساده
-
(موسیقی) آهنگ های همساز · سری هارمونیک · هماهنگان (harmonics هم می گویند)
-
تطبیق · توافق · جفت سازی · هم اهنگ سازی
-
نوسانگر هماهنگ
-
(ریاضی) آناکاوی هماهنگ · آنالیز هارمونیک · فراکافت هماهنگ
-
تابع هارمونیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن