ترجمه "harry" به فارسی
تاراندن, ستوهیدن, چاپیدن بهترین ترجمه های "harry" به فارسی هستند.
harry
verb
دستور زبان
(transitive) To bother; to trouble. [..]
-
تاراندن
-
ستوهیدن
-
چاپیدن
-
ترجمه های کمتر
- راندن
- (پشت سر هم) اذیت کردن
- آزار دادن
- به تنگ آوردن
- به یغما بردن
- تاراج کردن
- تحریک کردن
- غارت کردن
- لخت کردن
- مزین کردن
- معترض شدن
- چپاول کردن
- یورش بردن (به ویژه اگر پی درپی باشد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Harry
proper
A male given name, also used as a pet form of Henry and Harold. [..]
-
هری
propermale given name
Heart hammering, Harry pushed his cart after them.
هری که قلبش در سینه میتپید چرخ دستی را هل داد و دنبال آنها رفت.
عباراتی شبیه به "harry" با ترجمه به فارسی
-
(نام بازرگانی) فاستونی هاریس (که در اسکاتلند دستباف می شود)
-
هری پاتر و زندانی آزکابان
-
هری ترومن
-
هری پاتر و محفل ققنوس
-
هری نلسون پیلز بوری
-
هری کیول
-
(عامیانه) شیطان · ابلیس
-
فهرست طلسمهای هری پاتر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن