ترجمه "hash" به فارسی

حشیش, هش, مخلوط بهترین ترجمه های "hash" به فارسی هستند.

hash adjective verb noun دستور زبان

Food, especially meat and potatoes, chopped and mixed together. thumb|corn-beef hash [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حشیش

    noun

    He doesn't know what hash smells like.

    اون نمیدونه حشیش چه بویی میده

  • هش

    key generated by a hash function

    I'll be right back with your hash.

    الان با هش برميگردم

  • مخلوط

    This is vampire hash.

    اين مخلوط خون آشام هاست.

  • ترجمه های کمتر

    • مربع
    • بنگ
    • (امریکا- عامیانه) پیشخدمتی کردن (به ویژه در نهارخوری دانشجویان)
    • (بسیار) بدانجام دادن
    • (خودمانی) حشیش
    • (عامیانه) افتضاح کردن
    • (گوشت یا سبزیجات) خرد کردن
    • آمیزه ای از چیزهای مستعمل
    • خوراک گوشت خرد کرده و سبزیجات
    • درهم و برهم
    • ریزریز کردن
    • شله قلمکار
    • قاتی پاتی کردن
    • هر چیز قاتی پاتی
    • یا قبلا گفته شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hash " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "hash"

عباراتی شبیه به "hash" با ترجمه به فارسی

  • تابع درهمسازی
  • (خودمانی) رجوع شود به service stripe · (فوتبال امریکایی) دو خط طرفین زمین از درازا
  • (امریکا - عامیانه) رستوران ارزان
  • درخت درهمسازی
  • canabis oil
  • کنگاش کردن
  • سیب زمینی ریز کرده و سرخ شده (hashed browns هم می گویند)
  • (محلی - خوراک پزی - امریکا) خوراک گوشت گاو و لبو و سیب زمینی
اضافه کردن

ترجمه های "hash" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه