ترجمه "heading" به فارسی
عنوان, سرصفحه, خوشهروی بهترین ترجمه های "heading" به فارسی هستند.
heading
noun
verb
دستور زبان
Present participle of head. [..]
-
عنوان
nounMy mother bent her head, and begged her to walk in.
مادرم سرش را به عنوان احترام خم، و از او خواهش کرد تا داخل شود.
-
سرصفحه
-
خوشهروی
-
ترجمه های کمتر
- مسیر
- سرنامه
- قسمت
- دالان
- سرتیتر
- ناونع
- سویش
- (بخشی از یک موضوع) بخش
- (کان) نقب
- جهت حرکت (هواپیما یا کشتی و غیره)
- طبقه بندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " heading " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "heading" با ترجمه به فارسی
-
بالا سر
-
(انسان و جانور) سر · (بخش جلویی هر چیز) جلو · (در ساختمان یکان آهنگین) سر · (در شمارش چارپایان) راس (جمع آن هم بدون s است) · (دستگاه ضبط صوت) هد · (رودخانه و نهر و غیره) آغاز شدن از · (زبان شناسی) هسته ی اصلی · (سر به عنوان همه ی شخص) نفر · (سر کوه یا تخته سنگ و غیره) سنگ پوز · (سربه عنوان مرکز عقل و تفکر) فکر · (عامیانه - معمولا درترکیب) معتاد 6 · (فوتبال - توپ را) با سرزدن 6 · (نادر) سر (انسان یا حیوان) را قطع کردن · (گیاه) سرشاخه ها را بریدن · آغازگاه (رودخانه و غیره) 8 · ابر · بالا 1 · بالاسر · در بالا یا آغاز قرار داشتن · در صدر بودن · دماغه 4 · ذهن · رئیس · راسی · رفتن 8 · روبرو · ستیغ · سرجمله 4 · سردسته · سرشاخه زدن 5 · سرپرست · سرچشمه گرفتن 9 · سرین · سنبله · عازم شدن · فوقانی · مدیر · مقدم 9 · نهنج · نوک درخت · هریک · هسته · هوش · وابسته به سر · پسوند: برابر با godhead[ -hood] · پوست یا غشای روی طبل و تنبک و غیره 7 · پیشاپیش 0 · پیشاپیش رفتن 2 · پیشین · چغند · کس · کف روی مشروبات (به ویژه آبجو)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن