ترجمه "headship" به فارسی
سروری, سرپرستی, رهبری بهترین ترجمه های "headship" به فارسی هستند.
headship
noun
دستور زبان
The position of a head or chief [..]
-
سروری
But she has never complained about her lot in life or challenged the principles of headship and cooperation.
ولی هیچ وقت نه از وضعیتش شکایت و نه با اصل سروری و همکاری با من مخالفت کرده است.
-
سرپرستی
Man’s headship, though, results in happiness only when it is handled properly.
سرپرستی مرد خانه تنها زمانی به سعادت خانواده میانجامد که به طور صحیح اِعمال شود.
-
رهبری
nounThis extreme patience was a further lesson to me of what native headship in Arabia meant.
و این شکیبایی بینهایت او برای من درس بسیار گران بهایی بود تا معنی رهبری محلی در عربستان را به خوبی دریابم.
-
ترجمه های کمتر
- سردمداری
- سالاری
- ریاست
- فرماندهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " headship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن