ترجمه "hearing" به فارسی
شنوایی, استماع, دادرسی بهترین ترجمه های "hearing" به فارسی هستند.
hearing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Able to hear. [..]
-
شنوایی
nounsensory perception of sound by living organisms
Being deprived of sight, Frodo found his hearing and other senses sharpened.
فرودو وقتی از موهبت دیدن محروم شد، احساس کرد که حس شنوایی و دیگر حسهایش قوی شده است.
-
استماع
nounLet his eminence do me the honor to give me a hearing; that is all I want.
نه اما مرا خاسته و از من چند دقیقه استماع سخن نماید.
-
دادرسی
He won't live long enough to see the inside of that hearing room.
زیاد زنده نمی مونه که داخل اتاق جلسه دادرسی رو ببینه.
-
ترجمه های کمتر
- سامعه
- شنود
- بازپرسی
- سماع
- (حضور جلو قاضی یا برای بازپرسی ولی نه در جلسه ی رسمی دادگاه) جلسه ی رسیدگی
- (فاصله ای که از آن صدا را می شود شنید) صدارس (مانند تیررس)
- استماع دادرسی
- جلسه دادرسی
- رسیدگی رسمی
- فرصت سخن گفتن (یا هنرنمایی کردن)
- فرصت مورد استماع قرار گرفتن
- یسرداد هسلج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hearing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hearing" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) فهمیدن · آگاه شدن · استماع کردن · به گوش رسیدن · حضور داشتن (و گوش کردن) · دادرسی کردن · درک کردن · رسیدگی کردن · شنوا بودن · شنوایی (سامعه) داشتن · شنودن · شنیدن · شنیده شدن · مطلع شدن · نیوشیدن · گوش دادن · گوش فرا دادن · گوش کردن
-
استماع
-
فانیتسا هب قح
-
سمعک · و دیراذگیم شوگ رد هک یکچوک هاگتسد( ییاونش کمک)دیونشب رتهب دنکیم کمک · گوشیار
-
آگاه شدن
-
یسرداد تامادقا
-
)فانيتساو یسرداد رتفد( ا چا وا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن